محمد بن على ظهيرى سمرقندى

211

سندباد نامه ( فارسى )

شعر و ما هذه الايّام الّا منازل * فمن منزل رحب و من منزل ضنك 1 آنگاه حاكم روى به گنده‌پير آورد و از وى سؤال كرد كه اين چراغ از شمع كه افروختى و اين حجّت محكم از كه آموختى ؟ گفت : از خاطر خود گفتم و از فكرت و رويّت خود استنباط كردم « 1 » . حاكم گفت : كذبت فارجعى 2 . اين حجّت بابت عقل زنان نيست كه طاووس فكرت در وكر دماغ زنان اين بيضه ننهد و از آشيان غراب ، طاووس نپّرد و در سنگ سرب ، زر نرويد و در پارگين ، صدف درّ نزايد و از آهوى كردرى « 2 » ، مشك بربرى نخيزد . راست بگوى كه « 3 » اين حجّت متين ترا كه تلقين كرده است ؟ پيرزن گفت : كودكى خرد پنج ساله . حاكم عجب داشت و مثال داد تا كودك را حاضر كردند و از خرد و خاطر او پرسيد . چون در وى آثار رشد و كياست ديد ، بنواخت و تقريب و ترحيب ارزانى داشت و اعزاز و اكرام كرد و اشفاق و انعام فرمود و بعد از آن در مشكلات و مبهمات با وى مشاورت مىكرد و فايده مىگرفت . شاه فرمود كه داستان پير نابينا « 4 » چگونه است ؟ بازگوى « 5 » داستان پير نابينا « 6 » شاهزاده گفت : زندگانى پادشاه كامكار و صاحب قران روزگار در حفظ كردگار باد . چنين آورده‌اند در كتب مشهور و تواريخ مذكور كه در عهود ماضيه و امم خاليه در بلاد انطاكيه ، بازرگانى بوده است با ثروت بسيار و تجارت بىشمار . در صنوف تجارت با كفايت تمام و در معرفت اصناف امتعه ، شهامتى بر كمال . پيوسته در قطع مفاوز بودى و منازل « 7 » و مراحل پيمودى . روزى جماعتى از واردان برسيدند و به سمع او رسانيدند كه

--> ( 1 ) . ازمير : از خاطر خود استنباط كردم ( 2 ) . آتش : كژورى ( 3 ) . آتش : « كه » ندارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : « مبتلا » اضافه دارد ( 5 ) . آتش : تا بشنوم اين داستان ( 6 ) . آتش : « و بازرگانان و طرّاران » اضافه دارد ( 7 ) . ازمير : « منازل » ندارد